حالم بد است اينروزها

2_8507070217_L600.JPG

چادرش را مرتب مي كشيد روي سرش تا سنگيني نگاه زنان ِ دور و برش آزارش ندهد.

 شرمزده بود بنده ي خدا...

شرمزده از اشكي كه امانش نمي داد توي اداره اي كه روي ديوارهايش حرفهاي قشنگ گذاشته بودند . توي اداره اي كه اولش نوشته بودند كارمندان اينجا با وضو وارد مي شوند...

 حالم بد است اين روزها...

 مثل ِ زنهاي ِ ديار ِ تازه ي ما نبود كه انگار دلخوش ِ نگاه ِ مردانه اي باشند... انگار سير از اين هيزچشميهابود . زمخت بود روحش انگار . من كه نمي شناسمش ... فقط حدس ميزنم.

 حالم بد است اين روزها...

 والله كه آرام ميگفت. من گوشهاي روحم تيز است .

مي گفت سر ِپاره ي تنم درد گرفته بود جناب ! نمي توانست از عهده ي  امتحاناتش خوب بر بيايد.

والله كه آرام ميگفت ...

سخت است اشك بريزم جلوي نامحرم ولي سر پاره ي تنم درد ميكرد. سخت آسيب ديده بود...

حالم بداست اين روزها... 

 مي گفت توي سرت كه بكوبند درد زوزه مي كند . اين نمره ها حقش نبود. حالا كه حداقل نمره ي قبولي اش را گرفته اگر يك تاييديه از اداره اتان داشته باشد مي تواند مدرسه ي روزانه ثبت نام كند . فقط يك برگه ي تاييد . من از مدرسه ي شبانه ميترسم . پر از معتاد است. من آقا ! اين دُردنه ام را سخت بزرگ كردم... سخت... 

 حالم بد است اين روزها... 

  شرمزده و به آهستگيِ پچ پچي يا زمزمه اي گفت والله... من گوشهاي روحم تيز است... 

پدرش محكم زد توي سرش . دردش گرفته بود بچه ام . محكم مي كوبد وقتي حالش خراب ميشود توي سرش / توي سرم / توي سر پسرم / توي سر زندگيمان آقا! 

پسرم خواب بود. داشت توي خواب لبخند ميزد يعني آقا خواب فرشته ها را ميديد؟ 

  حالم بد است اين روزها 

  از دهانش از چشمهايش از بيني اش اشك مي آمد پاره ي جگرم.

  جگرم سوخته...

  مرد روبرو گفت : خانم مسايل شخصي شما به بنده مرتبط نيست من درصورتي ميتوانم كميسيون پزشكي ترتيب بدهم كه پسرت بيماري صعب العلاج داشته باشد.در غير اينصورت برويد وقت ما را هم نگيريد. 

چادرش كه كنار رفت ديدمش خط خنده اش عميق بود  حتما سي و چند ساله بود كه به پنجاه ميزد .

من كه نمي شناسمش ... فقط حدس ميزنم. 

  -          دلم كه سفره نيست آقا ! مدرك كتك خوردن پسرم مال ِآن روزهاي دو ماه گذشته را؟ دلش زخميست . بياورم مدرك ِ حرفهايم شود؟ 

-          شوهرت بيخود كرده وقت امتحان زده تو سر پسرت. مگه ديوونه است ؟ البته اينها به ما ربطي نداره . اما خواهرمن ! هر چيزي راهي داره... 

  نصيحتش گل كرده بود . اينكه از شوهرت كه اطاعت كني كتك نميخوري و اسلام گفته چه و چه و... از اين حرفها ... 

سر آخرهم گفت به او كه  قانون گفته اگر كه آقازاده اتون بيماري صعب العلاج داشت ما كميسيون بذاريم و تاييدش كنيم . والسلام...

  -          مرد ِمن موج انفجار گرفته آقا ! 

  به والله آرام ميگفت .من گوشهاي روحم... 

  -          سالهاست آقا ! با آبروداري مثل سگ جان كندم . ...گوشه ي اتاقمان افتاده بنده ي خدا. ميگويند  ببرمش تيمارستان... نميبرمش آقا ! او سرمايه ي ماست. 

-            سخت بود گفتنش اينرا از لرزيدن حنجره اش فهميدم وگرنه  من كه نمي شناسمش ... فقط حدس ميزنم 

  -          مدرك جانبازيشو لطف كنيد.مدرك ديوونگيشو... 

    -          او ديوانه نيست آقا ! اگرهم باشد/ مجنون ِ شماها شده . زخمي شماها... 

  صدايش بلند شده بود. حق داشت... 

  -          مجنون شده كه شماها پشت ريشهاي مصلحتيتان دل امثال مرا پاره پاره كنيد. با قانونهاي مسخره ي بي ارزشتان... 

  -          خواهرمن ! اگه جانبازه مدرك داره . بيار... 

  آرام بلند شد. چادرش را روي سرش مرتب كرد . دلم براي چهره ي مغرورش لرزيد براي دستهاي زمخت پر از رگهاي متورمش .براي قامت ِ تكيده ازين حرفهاي ناروا / ازين روزهاي نامرد ِ بي انصاف... 

  آرام و نرم گفت ... من گوشهاي روحم... 

  روزهايي بود كه شما آقا ! فراموشش كرديد. آنروزها براي پاسداري از مرزهاي وطنمان / سند جور نمي كرديم . آنروزها نه همسرم كه بسيار آدمها ي جان باخته ي راستين / مدرك جور نمي كردند تا امروز به پيشانيشان بزنند. من سرمايه ي ارزشمندم را به اين كاغذهاي نكبتي نمي فروشم.

  رد ِ نگاهم بريده شد... بي حرفي رفت.... باورش كردم ...اما باورش نكردند. باورش نخواهند كرد. 

  مرد به پوزخندي زُل توي چشمهايم زد و گفت : دروغ ميگه به روح شهدا . اگه راست ميگفت مدركش كو؟ 

چشمهاي وقيحش را بي نصيب گذاشتم و به زني فكر ميكردم كه جانباز بود... به همسرش كه جنون ِ باشكوهي داشت و به پسرش كه ... 

  حالم بد است اينروزها 

به نقل از وبلاگ خانم بيژني

 

نظرات

دلم از خواندنش پاره پاره شد....

اجازه دارم به این مطلبت لینک بدم ؟ ... کلی با خوندنش دلم لرزید ... اونورها هم بیاین

3, 2006 09:21 | حسین

کاشکی جوون های امروزی انقدر این نسل جنگ رو سوال پیچ نکنن که چرا جنگیدین چرا فلان کارو نکردین یه کم به این فکر کنن که اگه اینها جوونیشون رو فدا نمی کردن الان ما زیر دست کیا بودیم ؟ ناموسمون در امان بود؟ وقتی به این فکر کنن اونوقت آدمهای جنگ رو بیشتر احترام می کنن ، قبول کنین که تحمل شنیدن خیلی از حرف های بی رحمانه ما رو ندارن ... دلشون پاره می شه ...

شما هم چيزی بنويسيد

  • هر چي دلتان مي خواهد بنويسيد. اينجا مربوط به شماست اگر نظر خصوصی‌ای دارید لطف کنید و از طریق ای‌میل مطرح کنید، ممنون
    sarir209 AT gmail DOT com






مشخصات حفظ شود؟

از تگ‌های HTML هم می‌توانید در نظرتان استفاده کنید.

تبلیغات

جستجو ‌با گوگل

توضیحات


آخرین‌ها


© 2003-2005 All Rights Reserved Shaar.com | Special Thanks: Robo+ He | Valid XHTML+ CSS | Feed: Atom, RSS 1.0, RSS 2.0, RSD