آقاي رئيس جمهور اجازه! دوستت داريم

اینو دیشب تو خبرگزاری فارس دیدم. خیلی حذ کردم از خوندنش... اینم زکاتش که نشرش باشه:
وقتي رئيس جمهوري در حالي كه هنوز روزه خود را باز نكرده بود به ميان كودكان بيسرپرست رفت تا با آنان گفتگو كند، دختركي كوچك كه به نظر مي رسيد سالهاي اول مقطع ابتدايي را طي ميكند خود را به رئيس جمهور رساند و در حالي كه با شيريني خاصي گفت: آقاي رئيس جمهور اجازه! من فرزند شهيدم و در ادامه گفت، آقاي رئيس جمهور شما را دوست داريم.
نوجوان ديگري با شيرينزباني خود مدتها بود با رئيس جمهور صحبت ميكرد و از مشكلات مربيان و مسئولان خود در سازمان بهزيستي كشور با رئيس جمهوري درد دل ميكرد ناگهان مثل اينكه مسالهاي مهم تازه به يادش آمده باشد گفت: آقاي احمدينژاد از انرژي هستهاي چه خبر؟
و رئيس جمهوري از وي پرسيد از انرژي هستهاي چه ميداني و او در پاسخ گفت، ميدانم كه چيز خوبي است و ميتواند صنعت كشور ما را توسعه بيشتري دهد و چون يك مسلمانم و در كشوري مسلمان زندگي ميكنم فكر نميكنم كه بناي استفاده نادرست از آن را داشته باشيم، ما نفت و گاز داريم ولي مانند همه كشورهاي دنيا بايد به فكر انرژي هستهاي هم باشيم.
دخترك ديگري كه از امضا شدن نامه خود توسط رئيس جمهور خوشحال بود به وي گفت: آقاي رئيس جمهور شما اصلاً اين همه نامه را ميخوانيد؟
احمدينژاد به وي گفت: باور كن من تمام نامهها را ميخوانم و به مشكلات مردم توجه ميكنم.
رئيس جمهور از وي پرسيد نام تو چيست؟، دخترك گفت، مطهره و رئيس جمهور در پاسخ گفت: چه اسم زيبايي، همه كودكان ايران مانند تو پاك و مطهرند و اين وظيفه ما را سنگينتر ميكند تا براي آينده شما بيش از پيش تلاش كنيم.
...بخوندنش می ارزه... شاید تلنگری باشه که یادمون بندازه الگوی حکومت اسلامی مون وقتی از دنیا رفت رد کیسه غذائی که هر شب آذوقه ایتام و مساکین در آن بود , بر شانه مبارکش باقی مانده بود.
یا علی
| لینک ثابت
|
نظرات (13)
|
دنبالک ها (0)
پنبه هائی که سر می برند

دیشب , دو تا ای میل برام اومده بود با یک عنوان: ((شماره تلفن احمدی نژاد)) . جالبتر اینکه نام سندر یکی از دو نامه محمود احمدی نژاد نوشته شده بود.
شماره موبایلی با کد «3» که می شود طرفهای اصفهان .
چندی پیش هم در یکی از لابی های تخصصی!!! فامیلی یکی از زعمای قوم داشتند در منقبت دکتر احمدی نژاد , افاضه فیض می فرمودند که شاهد مثالی آوردند بر اینکه دکتر آدم رادیکال و پر انرژی ای یه و خرده از کسی نداره و استناد کردند به اینکه شنیده اند دکتر با لباس مبدل!!! رفته اند استانداری اصفهان و مچ استاندار را که دیروقت می اومده سرکار گرفته اند و عذرش را همانجا خواسته اند.
البته در کارائی و کاردانی دکتر که در همین یکی دوماهی که دولت را تحویل گرفته و جسارت انقلابی ای که در این چند ماه مسئولیت از خود نشان داده, شکی نیست , ولی باید متوجه این نکته نیز بود که دشمنان حرکت انقلابی این ملت اینبار طرفی نو بسته اند و از شیوه ای متفاوت از سیاقهای قبلی شان استفاده می کنند.نکته ای که شاید بعضی خودی ها از آن غافلند و از روی غفلت بر طبل آن می کوبند. و آن تولید انتظارهای نابجا و غیر عقلانی از سیستمی است که می خواهد کارهای بزرگ بکند و گرههای بزرگ را به سر انگشتان کارائی باز نماید.
واقعا مسخره بنظر می رسد که رئیس جمهور یک مملکت کارهای کلان و مهم را ول کند و برود مچ استاندار و فرماندار را بگیرد. یا شماره تلفن مستقیمش را اعلان عمومی کند تا مثلا من دانشجو وقتی مشکل آموزشی ام حل نشد ,زنگ بزنم شکایت مسئول آموزشمان را به رئیس جمهور بکنم.
ایجاد این نوع توقعات غیر منطقی از مهمترین مصدر اجرائی کشور, در حقیقت محدود کردن دایره اقدام و تلاش عالیترین سیستم اجرائی کشور است . که با طرفندی ظریف سیر پر رنگ تر شدنش ملموستر می شود.
خیلی قبل ترها وقتی دولت نهم برای اولین بار خدمت آقا مشرف شده بودند , ایشان به این نکته اشاره کردند که نه دولت باید در رسیدن به افقهای ترسیم شده اش شتابزده عمل کند و نه ملت در وصول مطالبات و خواسته هایشان عجله داشته باشند.
با یک آنالیز ساده می توان دریافت که این گونه طرفندها از ناحیه ورشکستگانی بکار می رود که سیل عظیم ملت و قهر انقلابی این قوم سترگ آنان را به واسطه آزمونهائی که در آنها شرمنده امانت مردم شده اند , بی رحمانه پس زده شده اند.
این سیر طبیعی حرکت انقلابیست که خائنان این امانت بزرگ را بی هیچ ملاحظه و مسامحه ای پس می زند.
امروز که راه عشق پرپیچ است
حکم آنچه تو می کنی دگر هیچ است
| لینک ثابت
|
نظرات (7)
|
دنبالک ها (0)
ابتلا
ابليس بر عيسي ( عليه السلام ) آشكار شد و گفت :
تو نبودي كه ميگفتي جز آنچه خداوند مقررت كرده است بر تو نرسد ؟ فرمود : بلي .
گفت پس خويشتن را از قلّه ء اين كوه فرو انداز . اگر مقدّر باشد كه به سلامت ماني ، بماني .
فرمود : اي طرد شده ء رحمت ، خداوند را سزد كه بندگان را آزمايد نه بندگان را كه خداوند را آزمايند
الهم عجل لولیک الفرج
| لینک ثابت
|
نظرات (2)
|
دنبالک ها (0)
افتتاح

الهم انی افتتح الثنا بحمدک
و ملائکه قدسی خداوند طبقهای نورانی فیض و بخشش الهی را بر زمینیان هبوط می کنند...
همه به فیضی عظیم خوانده شده ایم ..
یا علی و یا عظیــــم
الهم صل علی محمد و ال محمد و عجل فرجهم
| لینک ثابت
|
نظرات (0)
|
دنبالک ها (0)
روزهای سبز بخشش
مرد فقير با سر و وضع ژوليده و لباس كثيف و كهنه به در حمام رفت. استاد حمامي كه وضعيت چرك آلود او را ديد، دستور داد تا از حمام بيرونش كنند و راه ندهند. مرد ژوليده، همان دم در نشست و شروع كرد به هاي هاي گريه كردن.
مرد حمامي متاثر شد و آدم فرستاد كه بازش گردانند. هرچه اصرار كردند، بازنگشت. پرسيدند چرا نمي آيي؟ گريه ات براي چيست؟ جواب داد گريه ام نه براي اين است كه از حمام بيرونم كردند، بلكه فكر بهشت و آخرت را مي كنم و مي بينم در اين دنيا به واسطه چرك و كثافت، به حمام راهم نمي دهند، آن وقت چطور فرداي قيامت با روح كثيف و آلوده مي گذارند پشت سر محمد(ص) وارد رضوان الهي و بهشت برين شوم.
عمرمان به دنيا بود تا بر سر سفره ضيافت ماه رمضان ديگري ميهمان باشيم. رمضان مبارك آمد با سحر و افطارش، با ليله القدرش و با عيد فطر بزرگش. اگر هم بايد ميان بر زد و عقب ماندگي ها را جبران كرد، كدام زمان از اين برتر؟ اگر آلوده دامنيم و آلودگان را به معراج اولياي خدا راهي نيست، چه باك كه پيامبر خدا در بازگشت از آن معراج بزرگ از زبان پروردگار فرمود «لو علم المدبرون كيف اشتياقي بهم لماتوا شوقاً. آنان كه از من روي برگردانده اند اگر مي دانستند چه قدر به آنان اشتياق دارم، هر آينه از شوق جان مي سپردند». كدام تحفه از اين بالاتر؟!
نقل است امام سجاد عليه السلام نيمه هاي شب كه به مناجات برمي خاست، از جمله اين گونه تذلل و عرض حال مي كرد كه:
«خدايا ستاره هاي آسمان رو به پايين آمدن و غروب است. صداها خاموش شده، چشمان بندگانت را خواب گرفته و پادشاهان در را به روي خود بسته اند و نگهبانان آنها در اطراف قصر مراقب تا مبادا كسي بيايد و از آنها چيزي بخواهد. اما تو اي خداي حي و قيوم! در خزائنت قفل نيست و باب رحمتت براي هر كه از تو بخواهد، باز است. خداوندا! بيچارگي مرا بلند كرده و به در خانه تو آورده... چطور بخوابم درحالي كه مرگ با سرعت پيش مي آيد».
آيا مي توان قساوت و سنگدلي را در حق خود تمام كرد و سراغ چنين كريم قدرتمندي نرفت و آنگاه خود را عافيت طلب، مآل انديش، آينده نگر و زيرك دانست؟ ما را چه مي شود كه در پي تدبير و دورانديشي، سوراخ دعا را گم مي كنيم؟ همان عقل محاسبه گر اگر گريبان ما را گرفت كه چه حجتي داري، پاسخ مان چيست؟ امير مؤمنان هنگام تلاوت آيه «يا ايها الانسان ماغرّك بربك الكريم»، تفسير لطيفي ارائه كردند:
«انسان، بازخواست شونده اي است با بي پايه ترين و باطل ترين حجت. و از هر فريب خورده اي، عذرش نپذيرفتني تر. از سر ناداني به خود مي نازد. اي انسان! چه چيز تو را بر گناهت گستاخ و بر پروردگارت دلير كرد و تو را به هلاكت خويش مانوس ساخت؟ مگر درد تو را درمان و بيداري ات را خوابي نيست؟ بسا كه يكي را در تابش آفتاب بيني و او را به سايه آري يا بر گرفتاري كه بيماري، او را گداخته، از روي رحمت اشك بباري. پس چه چيز تو را بر درد خويش شكيبا كرد و در مصيبت توانايي بخشيد... سخن به راست گويم؛ دنيا تو را نفريفته كه تو خود فريفته دنيايي و به آن پرداخته. آنچه مايه عبرت است، برايت آشكار ساخت. او با دردها كه به جسم تو فرود مي آورد و با كاهش و نقصاني كه در توانايي ات پديد مي آورد، راستگوتر از آن است كه با تو دروغ گويد و وفادارتر از آن كه با تو راه خيانت پويد... پس روز قيامت بسا حجت كه باطل باشد و بهانه هاي عذر كه بريده شود». (نهج البلاغه، خطبه 223)
جان ها را بهايي جز بهشت نيست همچنان كه بهشت را جز به بهاي محك خوردن جان ها ندهند. «آيا مي پنداريد پيش از آن كه خداوند از ميان شما مجاهدان و صابران را آزموده باشد، مي توانيد داخل شويد» (آيه 142 آل عمران). بهشت را در صبر و سختي و مكاره پيچيده اند چندان كه دوزخ را با شهوات و تمنيات، كه امير مؤمنان(ع) فرمود «حفّت الجنه بالمكاره و حفّت النار بالشهوات». (خطبه 176 نهج البلاغه) و هريك را مسيري است ناگزير.
ما كشته نفسيم و بس آوخ كه برآيد
از ما به قيامت كه چرا نفس نكشتيم
Ltema3 2a
| لینک ثابت
|
نظرات (10)
|
دنبالک ها (0)
روبــــــاه
گفت: در خبرها آمده كه يك روباه وارد موزه لندن شده و مدتي در بخش هاي مختلف موزه پرسه زده است.
گفتم: احتمالا جد بزرگ سياستمداران انگليس بوده و قصد داشته كه از عملكرد روباه صفتانه تخم و تركه خود باخبر شود.
گفت: در خبرها آمده كه اين روباه جلوي يكي از تابلوها مدتي توقف كرده و با حيرت محو تماشاي آن تابلو شده است.
گفتم: شايد جلوي عكس توني بلر ايستاده و با تعجب از خودش پرسيده كه اين «جانور ديگه از كجا پيدا شده؟»
گفت: خب! تخم و تركه خودشه، تعجب نداره.
گفتم: چه عرض كنم؟! شخصي از يك نمايشگاه نقاشي بازديد مي كرد، ناگهان جلوي يك تابلو ايستاد و به مدير نمايشگاه گفت؛ اين موجود نتراشيده و نخراشيده را چه كسي نقاشي كرده و مدير نمايشگاه گفت؛ ببخشيد قربان! اين تابلو نيست، آيينه است!
| لینک ثابت
|
نظرات (10)
|
دنبالک ها (0)