الگوى جاودان مديريت انقلابى و اسلامى

8888.jpg

وبلاگ تریبونیست مناسب و بجا که ما آدمها آنچه بنظرمان جالب است را به اشتراک بگذاریم

در روزهاي اول نخست‌وزيري، آقاي رجايي مرا خواست و به من حكمي داد كه طي آن، كليه اموال مازاد دولت را شناسايي و از سطح وزارتخانه‌ها، سازمان‌ها و مراكز دولتي جمع‌آوري كنم. ايشان به من گفت: «هرچه اموال لوكس در ادارات و وزارتخانه‌هاست نظير لوستر، فرش و غيره همه را جمع كن». گويا امام به ايشان هم تذكري داده بود كه اين كار بشود. ايشان هم اين را بخشنامه كرد. با حكمي كه از او داشتم، به تك‌تك وزارتخانه‌ها مي‌رفتم و اموال مازاد و تشريفاتي را جمع مي‌كردم. فقط از وزارت خارجه هفت كاميون فرش جمع كرديم. كليه اين اموال را مي‌فروختيم و به حساب 100 امام ـ كه مخصوص خانه‌سازي محرومان بود ـ واريز مي‌كرديم. ايشان حتي به من گفت: «اين لوستر بزرگ وسط مجلس را هم جمع كن و بفروش». اتفاق جالبي كه افتاد اين بود كه وقتي آقاي ميرحسين موسوي وزير خارجه بود، به سراغ اتاقش رفتيم كه فرش اتاق او را جمع كنيم و ببريم. در اتاق بسته بود. بعد از دو، سه روز مراجعه، مسئول دفتر ايشان گفت: «نمي‌شود، شما مي‌خواهيد حتي فرش اتاق آقاي وزير را هم جمع كنيد، لااقل اين فرش را بگذاريد باشد!». وقتي مطلب را به آقاي رجايي منعكس كردم، شخصا به آقاي موسوي تلفن كرد و گفت: «آقاي موسوي تو تازه وزير شده‌اي، حالا به اين زودي به فرش علاقه و تعلق پيدا كرده‌اي!». او هم گفته بود: نه، من وزارت نبوده‌ام. همين حالا بگوييد بيايند و جمع كنند و ببرند كه ما هم رفتيم و فرش اتاق وزير را هم جمع كرديم و برديم! ايشان مي‌گفت، اول از خود نخست‌وزيري شروع كنيد. در زيرزمين‌هاي نخست‌وزيري همه جام‌هاي نقره سازمان تربيت بدني و نيز دهنه اسب شاه را كه 43 تكه طلا روي آن بود، جمع كرديم و فروختيم و به حساب 100 امام واريز كرديم

 

نظرات

سلام علیکم در ابتدا باید از زحمات جنابعالی در راستای اطلاع رسانی و آگاهی بخشی تشکر کنم بخصوص در مورد مطالب امام موسی صدر و شهید رجایی که من بسیار استفاده بردم . موفق وموید باشید ... هادی ...... اللهم عجل لولیک الفرج

سلام... دست شما درد نكنه. خيلي قشنگ بود. ولي من موندم بخندم يا گريه كنم؟ يا علي

دستت درد نکنه خيلي ممنون شهادت امام موسي کاظم را به شما تسليت مي گم

سرو از قد رعنایت آموخته رعنایی
جز فکر تو خوبان را نبود سر سودایی
ای پادشه خوبان ، داد از غم تنهایی
دل بی تو به جان آمد وقتست که باز آیی
سودای وصال تو رسوای جهانم کرد
مهجور ز دین ودل بیگانه ز جانم کرد
القصه که هجر تو بی تاب و توانم کرد
مشتاقی و مهجوری دور از تو چنانم کرد
کز دست بخواهد شد پایاب شکیبایی
از باده ی وصل خود ما را بچشان جامی
ما را نبود جانا غیر از تو دلآرامی
گفتی ز کفم دردی از درد بیاشامی
ای درد توام درمان در بستر ناکامی
وی یاد توام مونس در گوشه ی تنهایی

اللهم عجل لوليک الفرج

شما هم چيزی بنويسيد

  • هر چي دلتان مي خواهد بنويسيد. اينجا مربوط به شماست اگر نظر خصوصی‌ای دارید لطف کنید و از طریق ای‌میل مطرح کنید، ممنون
    sarir209 AT gmail DOT com






مشخصات حفظ شود؟

از تگ‌های HTML هم می‌توانید در نظرتان استفاده کنید.

تبلیغات

جستجو ‌با گوگل

توضیحات


آخرین‌ها


© 2003-2005 All Rights Reserved Shaar.com | Special Thanks: Robo+ He | Valid XHTML+ CSS | Feed: Atom, RSS 1.0, RSS 2.0, RSD