راه اينجاست
"; // simple image rotating by: behzad nategh - www.webramz.com ?>
بمب هسته ای ایران، جوانان ما و ملت ما هستند كه در دشوارترین میدانها با كمال قدرت و ایمان ایستاده اند و باز هم خواهند ایستاد
مهر خوبان
"; // simple image rotating by: behzad nategh - www.webramz.com ?>
چه مذاكره‌ كنيد چه نكنيد، چه اخم كنيد و چه نكنيد ملت ايران از مسير پيشرفت و دستيابي به فناوري پيشرفته صلح آميز هسته‌اي سر سوزني عقب نشيني نمي‌كند
اشارات
"; // simple image rotating by: behzad nategh - www.webramz.com ?>
.پیامبر اعظم اسلام مجموعه‌ی تكامل یافته‌ی فضایل همه‌ی انبیاء و اولیاء الهی در طول تاریخ و درخشان‌ترین كهكشان عالم وجود است كه هزاران منظومه و خورشید درخشان فضیلت و كرامت را در خود جای داده است

صبح

گاه نوشتهای حسین شرفخانلو

« 2005 | صفحه اصلی | 2005 »

31, 2005

بیاد آن چند نفسی که در کاظمیه در سینه ام شد...

imamkazim.JPG

***********
یکشنبه -81/5/21
اولین گروه از 44گروهی هستیم که باید تا ظهر امروز از مرز عبور کنند.
اولین برخوردی که با یک عراقی دارم دقیقا تو نقطه صفر مرزی پشت میله های مرزاست. سرباز سیه چرده ای که ناخودآگاه آدمو یاد صدام میندازه. هنوز داخل خاک ایران بودم که ازش ساعتو بوقت بغداد می پرسم؛8:05
بعد از انجام تشریفات گمرکی باید با مسئول گروه بروم بانک تا حواله دلاری رو تبدیل به دینار عراقی کنیم؛هر زائر سی و سه دلار
****
اولین غذای عراقی که می خوریم عبارتست از صبحانه ای تقریبا مفصل که تو رستوران مرز المنذریه سرو می شود. و اونجا بود که متوجه شدم عراقی جماعت تو سفره غذائی شون چیزی به اسم قند نداره وچای معروف و خوش طعم عراقی با طبخی متفاوت از روش ایرانی اش ، با شکر سرو می شود.
****

از مرز خسروی یا بقول عراقیها - المنذریه - تا بغداد حدود سه ساعت راه است. مسیر خشک و بی آب وعلفی که هنوز که هنوز است آثار جنگ و سنگربندی و خرابیها جنگ دهه شصت تو چشم می زند.انگار یه ساعت قبل آتش بس اعلام شده باشد. می توان قسم خورد که حتی یک آجر هم برای سازندگی خرابیهای جنگ روی هم گذاشته نشده است.
فلاکت تا چند کیلومتری بغداد بد جوری تو ذوق آدم می زند. تصویری که الان جلوی چشمم هست اصلا آن چیزی نیست که در ذهن داشتم.
سه مامور عراقی همراه گروه هستند. یک نفر راننده و دو نفر محافظ یا بقول خودشان مرافق. بین این سه نفر علی نامیست که رفقایش به کنیه صدایش می زنند :ابو عبدالله؛جوان سیه چرده ای با قیافه ای کاملا مرموز که از آن دوتای دیگر فارسی را روانتر صحبت می کند.نشسته ام بغل دستش و ازآداب و رسوم و سیاست و تاریخ با هم حرف می زنیم ، از فوتبال هم حتی...
می گوید بغداد شهر زیبائیست با شبهای دیدنی و مناظر جالب.
همه تصویرهائی که برایم ترسیم کرده بود همان ابتدای ورودمان به بغداد در هم می شکند... روستای مخروبه ای در سایز بزرگ
با مردمانی که نمی شود به ایشان به چشم یک ملت دوست و برادر نگریست.
شهر و در و دیوار آن پر است از عکسهای خون آشام بغداد ، در هیئت های مختلف با زیر نویسهائی شعاری که می شود فهمید که فقط شعار هستند.
شعار «الهم الحفظ العراق و احفظ صدام» که تقریبا زیر نویس بیشتر تراکتهای شهر است ، نا خود آگاه آدم را یاد شعار «خدا شاه میهن» قبل از انقلاب می اندازد.
تقریبا حوالی ظهر است که می رسیم به هتل، هتلی با معماری سنتی ؛قصرالسندباد
داخل هتل هم که می شوی اولین چیزی که توجهت را جلب می کند باز هم عکس صدام است.عکسی بعدها فهمیدم تقریبا مال بیست سال قبله. تصویر تکراری همه دیوارهای شهر ،با این تفاوت که در این یکی سعی شده لبخند شیطانی دیکتاتور و حلقه ازدواجش و دختر بچه سه چهار ساله اش ،نجدا که انگشتش تو دهنشه،یه جورای ناشیانه ای به چشم بیاید.
برنامه اولین زیارت ، برای کاظمین است . چند ساعتی در این بین وقت هست که بشود بعد از صرف ناهار در رستوران هتل ،استراحت کرد و برای زیارت آماده شد.
همه آنچه از امکانات رفاهی در سوئیتهای نه چندان مناسب قصر السندباد میشه پیدا کرد عبارتست از یه یخچال قدیمی . البته اتاق مدیر کاروان تلویزیون دارد و ملافه و پتوی تمیز.تلویزیون عراق هم دست کمی از در و دیوار شهر ندارد.انگار همه رسانه ها از تبلیغاتی و دیواری گرفته تا رسانه های دیداری فقط یک سوژه کاری دارند :صدام ...
باقی برنامه تلویزیون عراق که گفته می شود، طوری طراحی شده که ضد آمریکائی باشد،عبارتست از شوهای عربی و فیلم های دوبله و زیر نویس نشده آمریکائی...!!!
*****
ساعت 6عصر ؛ سیاره شماره 42 با راننده و آن دو مرافق دم در هتل آماده هستند که تا به اتفاق برویم کاظمین.
ابو عبدالله خودش اهل کاظمینه. بازهم تو مسیر مثل راهنمائی که یه جهانگرد رو آورده به یه نقطه نا شناخته ، داره از زیبائیهای بغداد برام می گه !!!؟؟؟
حوالی وزارت عسکریه عراق - وزارت جنگ!!! - سکوئی در نبش میدان تعبیه شده که رویش یه لاشه هواپیما گذاشته اند و روی لاشه مجسمه تمام قدی از صدام با ژستی فاتحانه. می خواهم ازش عکس بگیرم ، ابو عبد الله که بیشتر شبیه مامورین امنیتی است ، مانع می شود و می گوید که هر گونه عکاسی و فیلمبرداری داخل محدوده بغداد جدید ممنوع است . اما برایم توضیح می دهد که لاشه متعلق به یکی از هواپیماهای ساقط شده آمریکائی در جنگ خلیج فارس است.
****
کاظمین؛یا بقول عراقیها کاظمیه، جزئی از بغداد هست. البته جزء بغداد قدیم.
میشه گفت یه محله از بغداد.
***
چون ردیف اول اتوبوس نوشسته ام ،اولین کسی هستم که چشمم می افتد به گنبد و گلدسته
بی اختیار طلب صلوات می کنم تا خوابیده ها بیدار شوند ....
فذکر ان نفعت الذکرا
از باب المراد وارد حرم می شویم.
قبلش اذن دخول می خوانیم.
حال عجیبی دارم. نمی دانم با بار گناهی که شانه هایم دیگر تحملشان را ندارند و باب الحوائجی که برابرم تصویری از گنبد و گلدسته اش چشم نوازی می کند ، چه خواهم کرد. باز اشتباه می کنم ؛ باید بگویم که چه خواهند کرد ...
عادتکم الاحسان و سجیتکم الکرم
جو نورانی حرم خیلی سنگین است. خیلی زود می توانم نگاه سنگین دو امام را بر خودم حس کنم. ... کاظمین ... جوادین ... دو نگین سبز از نگین زار منور امامت علوی.
اینجاست که باید دل راهت بدهد تا کنجی پیدا کنی و مگوترینهایت را به دو مولایت بگوئی ...
...
****
برخورد خدام حرم مناسب است. متفاوت از آنچه در این چند ساعت ازعراقی جماعت دیده ام. حرم شامل دو شبستان نسبتا جادارست که یکی برای آقایان و دیگری برای خانمها در نظر گرفته شده است.قبر شیخ طوسی طرف خانمهاست و مقبره شیخ مفید سمت آقایان.
بالای قبر شیخ مفید ، آن چند بیتی که امام عصر علیه السلام با انگشت مبارکشان بر روی خاک قبر شیخ انشا فرمودند ،نوشته شده است. خیلی وقت نیست که راجع به شیخ مفید و جریان معروف فتوایش و حکایت تشرفاتش بمحضر مقدش آقا امام زمان علیه اسلام را تو موعود خوانده ام.
جای بچه های موعود را هم آنجا خالی می کنم .
صحن حرم بسیار شلوغ است. گدایان شناسنامه دار با مجوز داخل صحن، کفر آدم را در می آورند.خدام بیشتر ازاینکه بفکر کنترل گداها باشند ، به عکس گرفتنهای ایرانیها حساسیت نشان می دهند.
اذان مغرب که گفته می شود کم کم صفهای نه چندان مرتبی در ضلع غربی حرم تشکیل می شود .آنطور که پیداست متولیان حرم حق استفاده از بلندگو برای اذان و اقامه جماعت را هم ندارند. از اینهمه غربت بغضم می گیرد...
****
ساعت9 قرار کاروان زیر ساعت بزرگ صحن است برای بازگشت.
بیرون حرم متوجه می شوم که قبر سید رضی که نامش آدمی را یاد نهج البلاغه می اندازد- هم روبروی حرم است.
در راه برگشت ،حوصله توضیحات ابو عبد الله را ندارم. حال خاصی دارم. اما دیری نمی پاید که این حال از بین می رود.
زنهای بی حجاب که ابوعبدالله ، شرم می کند که بگوید آنها سنی های بغدادند ،جوانهای عاطل و باطل - عین عبارت ابوعبدالله - که شبها پاتوقشان میدان علی باباست ، سینماهای بغداد که که کم هم نیستند و تصاویر غیراخلاقی بر روی آنها ، ذهنم را مشوش می کنند.انتظار چنین مناظری آنهم در بغداد را نداشتم.
ترجیح می دهم به توضیحات ابو عبدالله در باره میدان علی بابا گوش کنم تا چشمم به چیزهائی بیافتد که اصلا با حال زیارتم جور در نمی آید.
میدانی که نمادی از چند ردیف کوزه روی هم چیده شده با مجسمه مرد جوانی بالای کوزه ها که تمثیلی است از داستان معروف علی بابا و چهل دزد بغداد که اینروزها بیشتر از آنکه نشان فرهنگی شهر باشد ، محل آمد و شد دخترکان و پسران عربیست که شبها همدیگر را آنجا می بینند و تا پاسی از شب لحظه های بی برنامه و بی هدف جوانیشان را آنجا به اشتراک هم می گذارند ..
*****
شهر ، تاریک است.فقط چراغهای بزرگراه بصره روشن است. بیشتر شب از برق خبری نیست .سالن اصلی هتل با نور کم سوی چراغهای زنبوری روشن می ماند تا کارگران هتل میز صبحانه فردا بچینند...
****



| | نظرات (5) | دنبالک ها (0)

سید موسی ...

352.jpg

سید موسی کسی بود که بیشتر کارهای بزرگ زندگی اش را در دوران جوانی بثمر رسانده بود.از اینرو ایجاد ارتباط با نوجوانان و جوانان برایش بیشتر از هر قشر دیگری مهم بود.
اولین گام این تماس و آشنائی از جلساتی برداشته شد که سید بطور هفتگی، برای دانش آموزان دو موسسه فرهنگی بزرگ لبنان "الکلیه الجعفریه" و "الکلیه العملیه"، برگزار می کرد.
موضوع این جلسات "اسلام قرانی" یا به تعبیر خودش "اسلام آن طوریکه سید موسی می فهمد" بود:
در روزهای اول قیافه های استهزا آمیز و لبخندهای تحقیر آمیز پاره ای از دانش آموزان غیر قابل تحمل بود.چند ماه گذشت.روزها و ساعات سنگینی بود.مجبور بودم به سوالات عجیب و غریبی پاسخ دهم.یکی از روزها موقع خروج از سالن جوان ها حلقه وار با من بیرون آمدند . یکی از آنها بمن گفت :«آیا هیچ حس کرده ای جوانها چرا به تو علاقمند شده اند و چرا این طور با تو احساس نزدیکی می کنند؟» و ادامه داد:«بحثهای تو و پیشنهاداتت با توجه به احتیاجات روحی و مشکلات روانی مطرح می شود . بعبارت روشنتر ، تو با واقع بینی به شرایط روحی و جسمی ما می نگری و با حوصله و دقت مشکلات ما را مطالعه و تا حد امکان حل می کنی.»
اما رسیدن به این مرحله برای سید موسی به منزله اتمام کار نبود . چرا که این جوانها هنگامی در جوانی خود نمونه بودند که علیرغم تعهد دینی ، «تخصص» نیز داشته باشند و بتوانند در قالب مراکز و موسسات انسجام یافته ، به کار و فعالیت بپردازند.
بی شک امثال همین ایده ها بود که سید را برای اولین بار به فکر تاسیس یک مرکز آموزشی بزرگ واداشت :«موسسه صنعتی جبل عامل»

ومنهم من قضی نحبه و منهم من ینتظر و ما بدلو تبدیلا
...
.....
......
باری؛
آن سفربرده که صد قافله دل همره اوست
هر کجا هست خدایا بسلامت دارش



| | نظرات (0) | دنبالک ها (0)

الگوى جاودان مديريت انقلابى و اسلامى

8888.jpg

وبلاگ تریبونیست مناسب و بجا که ما آدمها آنچه بنظرمان جالب است را به اشتراک بگذاریم

در روزهاي اول نخست‌وزيري، آقاي رجايي مرا خواست و به من حكمي داد كه طي آن، كليه اموال مازاد دولت را شناسايي و از سطح وزارتخانه‌ها، سازمان‌ها و مراكز دولتي جمع‌آوري كنم. ايشان به من گفت: «هرچه اموال لوكس در ادارات و وزارتخانه‌هاست نظير لوستر، فرش و غيره همه را جمع كن». گويا امام به ايشان هم تذكري داده بود كه اين كار بشود. ايشان هم اين را بخشنامه كرد. با حكمي كه از او داشتم، به تك‌تك وزارتخانه‌ها مي‌رفتم و اموال مازاد و تشريفاتي را جمع مي‌كردم. فقط از وزارت خارجه هفت كاميون فرش جمع كرديم. كليه اين اموال را مي‌فروختيم و به حساب 100 امام ـ كه مخصوص خانه‌سازي محرومان بود ـ واريز مي‌كرديم. ايشان حتي به من گفت: «اين لوستر بزرگ وسط مجلس را هم جمع كن و بفروش». اتفاق جالبي كه افتاد اين بود كه وقتي آقاي ميرحسين موسوي وزير خارجه بود، به سراغ اتاقش رفتيم كه فرش اتاق او را جمع كنيم و ببريم. در اتاق بسته بود. بعد از دو، سه روز مراجعه، مسئول دفتر ايشان گفت: «نمي‌شود، شما مي‌خواهيد حتي فرش اتاق آقاي وزير را هم جمع كنيد، لااقل اين فرش را بگذاريد باشد!». وقتي مطلب را به آقاي رجايي منعكس كردم، شخصا به آقاي موسوي تلفن كرد و گفت: «آقاي موسوي تو تازه وزير شده‌اي، حالا به اين زودي به فرش علاقه و تعلق پيدا كرده‌اي!». او هم گفته بود: نه، من وزارت نبوده‌ام. همين حالا بگوييد بيايند و جمع كنند و ببرند كه ما هم رفتيم و فرش اتاق وزير را هم جمع كرديم و برديم! ايشان مي‌گفت، اول از خود نخست‌وزيري شروع كنيد. در زيرزمين‌هاي نخست‌وزيري همه جام‌هاي نقره سازمان تربيت بدني و نيز دهنه اسب شاه را كه 43 تكه طلا روي آن بود، جمع كرديم و فروختيم و به حساب 100 امام واريز كرديم



| | نظرات (4) | دنبالک ها (0)

29, 2005

راه رجا بسته نیست...

75516ad514.jpg


مجموعه جالبی از خاطران خواندنی از شهید رجائی


از نخستين مصوبات دولت آقاي رجايي، اين بود كه وزرا بايد در بدترين اتاق‌هاي مجموعه وزارتي مستقر بشوند. خود ايشان اتاق كوچك منشي‌ها را به عنوان اتاق كار انتخاب كرده بود. در اتاق او، حتي يك مبل ديده نمي‌شد. چند صندلي و يك ميز را در اين محل تنگ قرار داده بودند. اتاق من كه وزير مشاور در امور اجرايي بودم، همراه با كسي كه قائم‌مقام من بود، اتاق كوچكي در طبقه چهارم نخست‌وزيري بود. اينها همه براي آن بود كه مثل سابق، بهترين اتاق‌ها را در اختيار وزرا و معاونان آنان قرار ندهند كه تدريجا خلقيات مسئولان تغيير كرده و اسير پست و مقام شوند. مصوبه ديگر اين بود كه وزرا پيشرو و پسرو نداشته باشند. آخرين مصوبه اين بود كه حقوق هر وزير برابر با متوسط حقوق كارمندان دولت در آن زمان؛ يعني حدود هفت هزار تومان باشد.

نمونه ای از صداقت آقاي رجايي را مي‌توان در انتخابات رياست‌جمهوري ايشان مثال زد. در زير عكس معروفي كه يك پيرمرد چانه ايشان را گرفته است، از قول آن پيرمرد نوشته بوديم: «من از تو حمايت مي‌كنم، ولي از تو مي‌خواهم اسلام را پياده كني». اين تنها پوستر انتخاباتي او بود. طرح و متن اين پوستر از من بود. من ديدم اگر اين متن را از زبان آن پيرمرد بياورم، خيلي گيرايي دارد، ولي ايشان با متن مخالفت كرد و گفت، اين دروغ است. چون اين پيرمرد در اين ديدار، چيز ديگري به من گفت و مطلبش اين نبود. هرچه ما با اصرار زياد به او گفتيم اين يك كار تبليغي است، ايشان مي‌گفت، نه، چاپ اين عكس به تنهايي و بدون متن، كافي است. اين اواخر ديگر، من بعضي كارهاي تبليغاتي را به او نشان نمي‌دادم، چون مي‌دانستم قطعا با انجام آنها مخالفت خواهد كرد.
(كيومرث صابري فومني )



| | نظرات (7) | دنبالک ها (0)

26, 2005

مرد موعود...

logo2.JPG

***
وقتی تو بیائی
تیرهای سیمانی برق
شکوفه می دهند
و گلهای کاغذی
به حراج طراوت می نشینند!
و غنچه ها چندان می خندند
که از دهانشان گل می ریزد

***

وقتی تو بیائی
سنگفرش سرد خیابان
چراگاه آهوان می شود!
گرگها در برابر گوسفندان زانو می زنند
و شقاوت نیاکان را
به کرنشی غریب
پوزش می طلبند

***

وقتی تو بیائی
زمین آتشفشان خشمش را فرو می خورد
در کویر می بارد !
چندان که جویباران
عیادت شوره زاران را
فریضه بدارند ...



| | نظرات (6) | دنبالک ها (0)

23, 2005

شیخ الرئیس

d1.jpg

امروز تولد ابن سینا،حکیم بلند آوازه ایست که او و یافته ها و نوشته هایش در حافظه تاریخی این قوم کهن سالهای سال است که مانده است وخواهد ماند.
یاد مردانی چون ابن سینا ، آدمی را بیاد روزهای طلائی شکوه و عظمت تاریخی این مرز و بو م می اندازد. روزگاری که بازار روم پر بود از کالاهای تولید شده در امپراطوری عظیم اسلامی که مرکز ثقل آن ایران عزیز بود .تا آنجا که حتی بر روی صلیب هم مارک<< الله >>می زدند تا به فروش برود.و استادان کرسیهای علوم و فنون دانشگاه هایشان لباس ایرانی می پوشیدند تا بازار درس و بحثشان بگیرد.
عزیزی می گفت ما ایرانیان سه چهارم تاریخ خود را ابرقدرت بوده ایم. و امروز اگر از قافله علم و پیشرفت چند منزل عقب مانده ایم ، نبوده مگر غفلت حاکمان جائری که آنطرفتر از دماغشان را نمی دیدند.
این حق ماست که حرف اول فناوری و پیشرفت در جهان را بزنیم و این نمی شود مگر به مدد تلاش و ایثارگری و جدیت که پیشینیان ما به عوض ما هم خوابیده اند و ما دیگر نباید بخوابیم..
یادمه چند ماه پیش آقا تو یکی از سخنرانی هاشون ضمن ترسیم جایگاه علمی در خور شان ملت بزرگ ایران فرمودند :
ما اميدواريم ايران به چنان جايگاه علمى برسد كه براى درك نظريه‏هاى علمى، دانستن زبان فارسى ضرورى باشد.



| | نظرات (8) | دنبالک ها (0)

21, 2005

اعتکاف

سال اولی که رفته بودیم اعتکاف مثل الان نبود که فرهنگ اعتکاف جا بیافته و متولی خاصی مسئول امور تدارکاتی و فرهنگی اعتکاف باشه و برنامه روی محاسبه اداره شه.
جالبتر اینکه روز اول بعد نماز صبح همه گرفتن خوابیدن و ما هم البته تا لنگ ظهر. نزدیکای ظهر که پاشدیم یه بنده خدائی که وزیر مستحبات و شعارات خوی هم هست، آورد یه گونی سیب زمینی و لوبیا و هویج و ... ریخت جلوی ما و از اونجائی که ما با جناب وزیر یه کوچولو رودربایستی هم داشتیم اومدیم بزرگترین خرق عادت زندگی مونو مرتکب شدیم و نشستیم به سبزی پاک کردن و هویج خرد کردن...معجزه ای که دیگر هرگز تو خونه و هیچ کجای دیگر تکرار نشد.
القصه ، به برکت طوبای انقلاب این سنت حسنه می رود که فضای خاص خود را در فرهنگ عامه ایجاد کند و فرصتی طلائی که تمرین بزرگ خلوت است و ثانیه های سبز با خدا بودن.
سلام بر امیر علیه السلام که مطلع طلوع عاکفین است و شیردخترش زینب، که یاد آخرین لحظه های خلوت بیاد اوست.

اگر همیشه ببارند ابرهای جهان
نمی رسند به آن اشکها که زینب ریخت



| | نظرات (13) | دنبالک ها (0)

19, 2005

صله

وحید را دوستان قدیمی تر خاطرشان هست ، دوست طلبه ام که آسمون و ریسمون زندگی اش یه جورای بسیار شدیدی به آقا امام عصر علیه السلام ربط داره .
آدرس دقیقش هم می شود پست سازمان ملی انتظارو refresh...
امروز دوباره اومده بود خوی.اینکه در این دیدار چند دقیقه ای بین من و وحید و امیر علیه السلام که واسطه فیضش پسر بزرگوارش امام عصر سلام الله علیهما ست ، چه گذشت یه جورای بسیار شدیدتری تاپ سکرت است. فقط همین را داشته باشید که یه عیدی توپ دشت کردیم اونم چی (( ... ))
بقول شاعر گفتنی :
گرفتم باده ای از دست مستی
تعال الله چه مستی و چه دستی

انگار تقدیر این بوده که ابر وباد و مه و خورشید و فلک دست بدست هم بدهند که ما امروز عصر یه بار دیگه همدیگه رو ببینیم و بدون اینکه حتی فکرش را هم بکنیم نوازش دستهای گرم حیدری را بر گونه هامان به تماشا بنشینیم و خاکسار عنایت حیدری امیرمومنان شویم و بقول وحید یه دیالیز اساسی بشیم...
این سطرها در حالی به هم می پیوندند که نگارنده را بغضی شیرین در خود گرفته و شادی صله ای که از امیر گرفته ام حسی در من خلق کرده که کلمات و جملات و سطرها وزن تصویر انرا ندارند.
و باز خجسته باد نام خداوند ؛ نیکوترین آفریدگاران ، که تو را آفرید
و نام تو که نیکوترین آفریدگانی

یا حیدر



| | نظرات (0) | دنبالک ها (0)

امیر دلها

ali14.jpg

علی به روایت علی

پيامبر مرا در دامان خود پروريد. در كودكي مرا چون فرزند خويش در آغوش گرمش مي‌فشرد و در جايگاه مخصوصش جاي مي‌داد. آنچنان به پيامبر نزديك بودم كه عطر خوش او را مي‌شنيدم. او غذا را مي‌جويد و در دهانم مي‌گذاشت من پيوسته به دنبال پيامبر مي‌رفتم. هر روز نكته‌هاي تازه اخلاقي به من ياد مي‌داد و مرا به راه راست سفارش مي‌نمود. من هرگز دروغ نمي‌گفتم و در كردارم اشتباهي ديده نمي‌شد.

سلام خدا بر آنکه دل از عالم ربود و آفرینش طفیل غمزه های اشاره اوست..



| | نظرات (7) | دنبالک ها (0)

18, 2005

برای او که هماره با من است

shafagh.jpg

بزرگیت دریائیست که نمی توان آنرا در چند سطر به کوزه کرد و کهکشانی که افقش برق چشمان زیبای توست ؛ که تو و افق در یک امتدادید و به یک سو...
سطرها حقیرتر از آنند که تو را تصویر کنند و کلمات بی وزنتر از آنکه قافیه هائی باشند برای سرایش دستهای گرم همیشه پشتیبانت.
تو وچشمانت و برق نگاه نافذت همیشه حضور خواهید داشت به تماشای قد کشیدن بذری که افشاندید و هزار هزار بوسه بر دستهای مهربانی که علفهای هرز غفلت و کجی را از ریشه هایم خواهد زدود.

روز؛ هر روز از تو رخصت دمیدن می گیرد .و روزی هر روز، از توست و برای تو ...روزت مبارک

خجسته باد نام خداوند نیکوترین آفریدگاران که قطره ای از علی را بر کویر هبوط آدمی چکاند.
السلام علیک یا مولای یا ولید الکعبه یا امیر المومنین



| | نظرات (2) | دنبالک ها (0)

nuclear energy

5_8405230410_L600.jpg

آقا اصلا تابلوئه که قضیه فناوری هسته ای ما اونقدر برای شیطان بزرگ هول انگیزه که حالا حالا ها نمی تونه از شوکش در بیاد. . . باز تابلوتره که اینا به چیزی کمتر از ذلت و حقارت ما راضی نمی شن. تو قران هم هست؛ اونجا که میفرماید : (( لن ترضی عنک الیهود و النصاری حتی تتبع ملتهم)) - یعنی یهود ونصاری از تو راضی نمی شن مگه اینکه تسلیم محض خواسته اونا بشی.-
حالا اینا یه طرف، دماغ سوختگی بوش پسر هم همون طرف.
اما نکته اینجاس که از قدیم گفتن کار را که کرد آنکه تمام کرد و اینهمه تلاش و مجاهدت که منجر شد یه از انحصار در آوردن این تکنولوژی حیاطی از دست چند جانی بین المللی ، برگ برنده و فرصتی است طلائی، برای خرد کردن هیمنه پوشالی استکبار. و صد البته واضح است که اردوی غرب هر آنچه در چنته دارد برای به زانو در آوردن این عزم پولادین ، صرف خواهد کرد. و البته حافظه تاریخی استکبار بیاد دارد که بارها و بارها از اسلام انقلابی شیعه و ملت سترگ این مرز و بوم سیلی ها خورده است.
برگ برنده زمان که دست آخر بنفع ملت غیور ایرن ورق خورد، این بار هم مشتی محکم خواهد شد بر دهان یاوه های پوچ گاوچران پوچ مغز تگزاسی...
نصر من الله و فتح قریب
یا علی مدد



| | نظرات (2) | دنبالک ها (0)

15, 2005

بابا ایول...

خبر هک کردن چند تا از ساب دومینهای سایت ناسا رو تو بازتاب دیدم.
پیامی که هکرها پس از هک برای مدیران سایت گذاشته بودن برام خیلی جالب بود:
«ما سرور شما را به طور كامل در اختيار داريم، اما هيچ خرابكاري در آن نكرده‌ايم و تنها صفحه اصلي شما را از بين برده‌ايم. ما مي‌خواهيم، ايده خود را به شما و جهانيان بگوييم. مسلمانان تروريست نيستند و جنگ عراق، جنگي عليه تروريسم و ديكتاتوري نيست. اگر دولت آمريكا، واقعا خواستار دمكراسي در جهان است، از دولت‌هايي مانند اسرائيل كه سلاح‌هاي اتمي دارد و يا كشورهاي عربي مثل عربستان كه پادشاهي موروثي در آن حاكم است، حمايت نمي‌كرد.
در عربستان،‌ مجلسي وجود ندارد. زنان حق رأي و رانندگي ندارند، چندهمسري براي مردان رواج دارد، در حالي كه در ايران كاملا برعكس است».

اینم مدرک



| | نظرات (5) | دنبالک ها (0)

نظر؛

142749_orig.jpg

چهار مرد عربستاني،آفريقايي،آمريكايي و اسرائيلي از خيابان مي گذشتند ! خبر نگار جلو مي آيد و مي پرسد ببخشيد نظر شما در مورد كمبود گوشت چيه ؟ :
مرد عربستاني :كمبود يعني چي؟
مرد آفريقايي:گوشت يعني چي؟
مرد اسرائيلي: نظر يعني چي؟
مرد آمريكايي:ببخشيد يعني چي؟



| | نظرات (4) | دنبالک ها (0)

13, 2005

افقی از صبح

sobh012.jpg

بیاد آنهائی که رفتند ، تا راهشان افقی باشد برای صبح...
الیس الصبح بقریب!!!



| | نظرات (4) | دنبالک ها (0)

12, 2005

شب آرزوها

142891_orig.jpg

بسم رب الحسین

معاشران گره از زلف یار باز کنید
شبی خوشست بدین قصه اش دراز کنید

گفته است به چنین شبی ، شب جمعه اول ماه رجب ، مرا بطلب و از من بطلب ؛ و باید خواند و باید طلبید و آرزو کرد.
ماه عاشقی ؛ ماه مقدمه و ماه مقدم ؛ روزهائی که نبض کعبه بدانها می تپد ؛ السلام علیک یا امیر المومنین...

امشب - لیله الرغائب یا همان شب آرزوها بقول خودمان - برای من که خیلی وقت بود رفرش نکرده بودم ، یه رفرش اساسی بود و خانه تکانی ای که خیلی وقت قبل باید انجام می شد و نشده بود.
شب زیبائی که از مثل آن مدتها بی نصیب بودم و دعوتی که مدتها بود لبیکش نگفته بودم.
عهد کردم که امشب از خدا سه چیز بخواهم :
اول؛ سلامتی وجود آسمانی امام عصر علیه السلام . تعجیل در امر مقدس فرج
دوم؛...
سوم؛...
... و می دانم که صدایم را شنید و باز می دانم که اجابت خواسته ام زودتر از آنی خواهد بود که در دایره تنگ تصورم می گنجد.
القصه؛
درود به رندی که چون پیاله گرفت
یاد حریفان خسته جان افتاد

راستی ، شنیده اید که می گویند : آرزو بر جوانان عیب نیست...
یا علی مدد



| | نظرات (5) | دنبالک ها (0)

10, 2005

بیاد اولین سفر کربلا

docu0155.jpg

صدای کربلا بوسعت تاریخ است و کار با یک یالیتنی کنت معکم ختم نمی شود...
اگر مرد میدان صداقتی تو نیز نیک بنگر که تو را نیز با مرگ انسی اینگونه هست یا خیر! اگر هست که هیج، تو نیز از قبله داران دایره طوافی و اگر نه ، دیگر بجای آنکه با دل زیارت عاشورا بخوانی ، در خیل یاران آخرالزمانی حسین علیه السلام با دل به زیارت عاشورا برو...
بیاد روزجمعه ،هجدهم مردادماه سال یکهزاروسیصدوهشتادویک
روزآغاز اولین سفرکربلا
یا علی مدد



| | نظرات (6) | دنبالک ها (0)

09, 2005

کتاب دانشجوئی

30872773_0f6e29e94f.jpg

فصل گرم تابستان با بعد از ظهرهاى داغ و سوزان آن بهترين فرصت مناسب براى مطالعه است اگر تمامى كتاب هاى موجود در كتابخانه خود را مطالعه كرده ايد و حوصله كافى نداريد كه به كتابفروشى هاى شهر سرى بزنيد نگران نباشيد چرا كه تنها با وصل شدن
به اينترنت و وارد كردن آدرس سايت مى توانيد به ليست تازه هاى نشر دسترسى پيدا كنيد.
سايت كتاب دانشجويى همانطور كه از نام آن هويداست حركتى است دانشجويى در عرصه توليد و نشر كتاب. گردانندگان سايت كتاب دانشجويى در مورد علت راه اندازى اين سايت آورده اند كه: «كتاب دانشجويى در نظر دارد تاليفات و يا مجموعه آثار هنرى دانشجويان و طلاب علاقه مند را در زمينه هاى فرهنگى ، سياسى و علمى به دو شكل مكتوب و الكترونيك منتشر كند.
كتاب دانشجويى گامى است كوچك در جهت حذف موانع بيهوده در مسير نشر ، كاهش هزينه هاى توليد ، ايجاد شبكه توزيع دانشجويى و از همه مهمتر گسترش و تعميق فرهنگ تحقيق و توليد انديشه .» به هر حال در سايت فوق بيش از ده ها جلد عنوان كتاب موجود است كه علاقه مندان علاوه بر مشاهده طرح جلد كتاب با مكثى كوتاه بر روى آن مى توانند به راحتى با شرح مختصرى از مضمون، قيمت و نوبت چاپ آن نيز دسترسى پيدا كنند.



| | نظرات (3) | دنبالک ها (0)

06, 2005

در كـار كارگزارانت بنـگـر

11_8404170095_L600.jpg فرمان اميرالمومنين به مالك اشتر به نام خداوند بخشاینده مهربان این فرمانی است از بنده خدا، علی امیرالمؤمنین، به مالك بن الحارث الاشتر. در پیمانی كه با او می ‏نهد ... در كار كارگزارانت بنگر و پس از آزمایش به كارشان برگمار، نه به سبب دوستی با آنها. و بی‏مشورت دیگران به كارشان مگمار، زیرا به رأی خود كار كردن و از دیگران مشورت نخواستن، گونه ‏ای از ستم و خیانت است. كارگزاران شایسته را در میان گروهی بجوی كه اهل تجربه و حیا هستند و از خاندان‌های صالح. آنها كه در اسلام سابقه ‏ای دیرین دارند. اینان به اخلاق شایسته ‏ترند و آبرویشان محفوظ تر است و از طمعكاری بیشتر رویگردان‏اند و در عواقب كارها بیشتر می‌‏نگرند. بدترین وزیران تو ، وزیری است كه وزیر بدكاران پیش از تو بوده است و شریك گناهان ایشان. مبادا كه اینان هم راز و همدم تو شوند، زیرا یاور گناهكاران و مددكار ستم پیشگان بوده ‏اند. در حالی كه، تو می ‏توانی بهترین جانشین را برایشان بیابی از كسانی كه در رأی و اندیشه و كاردانی همانند ایشان باشند ولی بار گناهی چون بار گناه آنان بر دوش ندارند، از كسانی كه ستمگری را در ستمش و بزهكاری را در بزهش یاری نكرده باشند. رنج اینان بر تو كمتر است و یاریشان بهتر و مهربانی شان بیشتر و دوستی شان با غیر تو كمتر است ... و باید كه برگزیده‏ترین وزیران تو كسانی باشند كه سخن حق بر زبان آرند، هر چند، حق تلخ باشد و در كارهایی كه خداوند بر دوستانش نمی ‏پسندد كمتر تو را یاری كنند ، هر چند ، كه این سخنان و كارها تو را ناخوش آید

و بنگر تا یاران كارگزارانت تو را به خیانت نیالایند. هر گاه یكی از ایشان دست به خیانت گشود و اخبار جاسوسان در نزد تو به خیانت او گرد آمد و همه بدان گواهی دادند، همین خبرها تو را بس بود. باید به سبب خیانتی كه كرده تنش را به تنبیه بیازاری و از كاری كه كرده است، بازخواست نمایی. سپس، خوار و ذلیلش سازی و مهر خیانت بر او زنی و ننك تهمت را بر گردنش آویزی. باید كه محبوبترین كارها در نزد تو، كارهایی باشد كه با میانه ‏روی سازگارتر بود و با عدالت دمسازتر و خشنودی رعیت را در پی داشته باشد؛ زیرا خشم توده‏های مردم، خشنودی نزدیكان را زیر پای بسپرد و حال آنكه، خشم نزدیكان اگر توده‏ های مردم از تو خشنود باشند، ناچیز گردد. خواص و نزدیكان كسانی هستند كه به هنگام فراخی و آسایش بر دوش والی باری گران‏ند و چون حادثه ‏ای پیش آید كمتر از هر كس به یاریش برخیزند و خوش ندارند كه به انصاف درباره آنان قضاوت شود. اینان همه چیز را به اصرار از والی می ‏طلبند و اگر عطایی یابند، كمتر از همه سپاس می‏ گویند و اگر به آنان ندهند، دیرتر از دیگران پوزش می ‏پذیرند. در برابر سختی‌های روزگار، شكیبایی‌شان بس اندك است. اما ستون دین و انبوهی مسلمانان و ساز و برگ در برابر دشمنان، عامه مردم هستند، پس، باید توجه تو به آنان بیشتر و میل تو به ایشان افزونتر باشد. از خدای می‏طلبم كه به رحمت واسعه خود و قدرت عظیمش در برآوردن هر مطلوبی مرا و تو را توفیق دهد به چیزی كه خشنودیش در آن است: داشتن عذری آشكار در برابر او و آفریدگانش، آوازه نیك در میان بندگانش، نشانه‏ های نیك در بلادش و كمال نعمت او و فراوانی كرمش. و اینكه كار من و تو را به سعادت و شهادت به پایان رساند، به آنچه در نزد اوست مشتاقیم. و السلام علی رسول الله صلی الله علیه و آله الطیبین الطاهرین



| | نظرات (7) | دنبالک ها (0)

انتظار...

pic15.jpg

گوش شب پرستان کر!
فردا؛
در ولایت ما آفتاب خیمه خواهد زد.
گفتی که می آئی
یک روز با کوپه بهار
که تنها مسافر آن توئی!
اینک سالهاست
کسی،
با دسته ای گلایل سفید، مغموم
نشسته است بر نیمکت ایستگاه انتظار

الهی بفاطمه عجل لولیک الفرج
الهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم



| | نظرات (1) | دنبالک ها (0)

05, 2005

یادگاران

docu0162.jpg

جبهه دانشگاهیست که با قلم گلوله وبا رنگ خون و در سرزمین کربلا نقش بسته است؛ مکانیست مقدس ، مکان بریدگی از تمام وابستگیهای دنیا .
تنها وابستگی و عشق خداست...
محل امتحان ما انسانهای خطاکار توسط خداوند متعال

و چه نیکو می گفت پیر جمارانی ما که این وصیت نامه ما را تکان میدهد.
یادتان در یادها جاوید باد ای قبله داران دایره طواف عشق...
مرا چه می شود؟؟؟



| | نظرات (4) | دنبالک ها (0)

02, 2005

تبریک

گور بگور شدن خائن الحرمین الشریفین رو تبریک می گم.



| | نظرات (7) | دنبالک ها (0)

آخرین روزهای یک رئیس جمهور شیک پوش

khatami.jpg

یکصدمین پست بنام سید خندان این ملت

انگار همین دیروز بود که روزنامه دولتی همشهری لیست احتمالی !!! کابینه خاتمی را منتشر کرد وبعد، سید خندان این قوم خلعت ریاست بر تن کرد و هشت سال تمام بر مرکب مراد نشست و البته بر دل این قوم نیز.
روزها و سالها سپری گشت تا روز به امروزی برسد که دیگر همه از ازاو بگویند و یاد کارهای او کنند و از کرده هایش یاد نیک.
ادیبی که بنائی نو در واژگان فرهنگ این قوم بنا نهاد و فصلی دیگر از کتاب قطور تاریخ این ملت را ورق زد.
القصه ؛ روزهای خاتمی می رود که تمام شود و فصلی نو از تاریخ کهن این قوم ورق خورد.
هر روز که می گذرد امیدهائی نو در دلم بیدار می شود. امیدی به فرداهائی نیک و روزهائی نو...
ما در انتظار روئت خورشیدیم....
یا علی مدد



| | نظرات (8) | دنبالک ها (0)

Untitled Document